من یک گریفیندوری هستم :)

James Sirius Potter

- نام و نام خانوادگی: سیریوس بلک ( Sirius Black ) تاریخ تولد: 3 نوامبر 1959 تاریخ وفات: 18 ژوئن 1996 (36 سالگی) وضعیت تاهل: مجرد وضعیت خونی: اصیل‌زاده ملیت: انگلستان نام های مستعار: پانمدی (Padfoot) ، فین فینی (Snuffles) گروه در مدرسه هاگوارتز: گریفندور - مشخصات فیزیکی: مردی با موهای مشکی ، نسبتا بلند قامت (5 فوت و 9.5 اینج) ، با چشمانی خاکستری رنگ و پوستی سفید - ویژگیهای جادویی: انیماگوس: سگ سیاه، بوگارت : لرد ولدمورت ، چوبدستی : از اندازه، نوع چوب و مغز آن اطلاعاتی در دست نیست - خصوصیات اخلاقی: به راستی که سیریوس لایق گریفندور است. مردی شجاع، صادق و حتی بی پروا. بسیار وفادار به دوستان خویش و آنقدر فداکار که حتی حاضر است جانش را برای دوستان ارزشمند خود فدا کند. جادوگری بسیار شوخ طبع و با استعداد اما مغرور و متکبر. قلدر، دردساز و اندکی شرور نقل قول: " We've all got both light and dark inside us. What matters is the part we choose to act on. That's who we really are " Sirius Black- " همه‌ی ما هم تاریکی و هم روشنایی رو در درون خودمون داریم. چیزی که مهمه اینکه کدوم قسمت رو انتخاب می‌کنیم تا باهاش عمل کنیم. این کسیه که واقعا ما انسان ها هستیم " سیریوس بلک آنچه بر سیریوس بلک گذشت: سیریوس بلک، فرزند والبورگا و اریون بلک است. برادر کوچکتر او ریگولوس بلک نام دارد. او هنگامی که خانواده پاتر توسط ولدمورت کشته شدند، موتور خود را به هاگرید داد تا هری را از آن مخمصه نجات دهد و به جای دیگری ببرد. (سیریوس موتورباز بسیار حرفه ای بوده ) سیریوس بعد از مرگ برادرش ریگولوس ( ریگولوس ابتدا به مرگخواران پیوست اما بعد از آگاهی از اهداف پلید ولدی، تصمیم گرفت تا یکی از هورکراکس های او را که متوجه مکانش شده بود، نابود کند اما سرانجام خودش کشته شد) ، تنها فرزند باقیمانده از خانواده بلک بود. نام او از ستاره ای در آسمان گرفته شده است که اینکار یعنی انتخاب نام از صورت های فلکی و ستارگان از سنت های خانواده بلک می‌باشد. همچنین این نام در میان اجداد او نیز قبلا استفاده شده است. دخترخاله های او به ترتیب بلاتریکس لسترنج (بلک) ، نارسیسا بلک و آندرومدا بلک نام دارند. نارسیسا و بلاتریکس، هردو با خانواده‌های جادوگر و اصیل زاده ازدواج کردند اما آندرومدا به دلیل ازدواج با یک مشنگ، یعنی تد تانکس، نزد خانواده بلک کاملا بی اعتبار شده بود. تنها برادر سیریوس، یعنی ریگولوس، به دلیل حمایت از ولدمورت و مرگخواران، مورد تحسین خانواده خود قرار گرفت اما سیریوس و دخترخاله طرد شده‌ش یعنی آندرومدا، به لحاظ عقاید کاملا با خانواده بلک متفاوت بودند. سیریوس از خانواده خود به دلیل اینگونه عقاید افراطی و نژادپرستانه، شرمسار بود. سیریوس در عین شجاعت، صداقت، و وفاداری بی‌نظیرش، انسان شوخ طبع و ساختارشکنی است. او از ابتدای رفتنش به مدرسه جادوگری هاگوارتز، سه دوست صمیمی و نزدیک پیدا کرد. "جیمز پاتر" که پدر هری پاتر بود، "ریموس لوپین" و "پیتر پتی‌گرو". این چهار نفر در دوران فوق‌العاده تحصیلی‌شان گروهی به اسم غارتگران (marauders) را تشکیل می‌دادند. سیریوس به دلیل اختلافات خود با خانواده اش، در سن شانزده سالگی، از خانه پدری‎اش گریخت و به سوی خانواده پاتر رفت تا با آنها زندگی کند. بعد از گریختن سیریوس از خانه، خانواده بلک نام او را از شجره نامه معروف خود خط زدند. البته دایی سیریوس (آلفارد) با دادن مقدار زیادی پول در آن زمان به سیریوس کمک شایانی کرد. اما وقتی مادر سیریوس ( ) متوجه کمک های برادرش به پسرش شد، نام او را نیز از شجره نامه خط زد. سیریوس به هنگام ازدواج جیمز پاتر و لیلی اوانز ، ساقدوش آقا داماد بود و بعدها جیمز او را به عنوان پدرخوانده هری پاتر انتخاب کرد. هنگامی که ولدمورت به خانه‌ی پر از آرزوی پاتر حمله کرد و جیمز و لیلی را کشت، تصمیم داشت هری را نیز بکشد که طلسم به خود او بازگشت و موجب نابودی جسم او شد. سیریوس بسیار زود از این واقعه و حمله ولدمورت به خانه پاتر آگاه می‌شود و بعد از یک ساعت خود را به خانه آنها می‌رساند که در این هنگام با هاگرید مواجهه می‌شود. هاگرید به او می‌گوید از طرف دامبلدور دستور دارد تا هری را به سمت او ببرد. سیریوس هم موتور خفن و پرنده‌ش را به هاگرید می‌دهد تا او هرچه سریعتر به دامبلدور برسد. سیریوس بعد از کمی اندیشیدن متوجه شد که شخصی که راز مکان خانه پاترها را به ولدمورت فروخته، کسی جز پیتر پتی‌گرو نیست. او به سراغ پیتر می‌رود و بعد کمی مشاجره با او درگیر می‌شود. حین درگیری پیتر تعداد زیادی از مشنگ هارا کشته، سپس یکی از انگشتان خود را قطع میکند و به شکل یک موش در میاید تا صحنه را طوری جلوه کند که سیریوس او و سایر مشنگ هارا کشته است. سیریوس سالها ( 12 سال ) برای جنایتی که پیتر مرتکب شده بود، به زندان مخوف آزکابان افتاد. بعد از دوازده سال، به صورت اتفاقی سیرویس عکس روزنامه پیام امروز را میبیند که خانواده ویزلی در سفر مصر هستند و رون ویزلی یک موش در بغل دارد که عینا شمایل آن موش شبیه پیتر پتی گرو است. سیریوس که میتواند تبدیل به یک سگ گوگولی مگولیه بشود، از همین طریق از زندان مخوف آزکابان فرار می‌کند و به عنوان تنها زندانی که توانسته فرار کند، نامش دوباره بر سر زبانها می‌افتد. هنگامی که همه او را متهم می‌دانستند و دمنتور ها در تمام هاگواترز به دنبال او می‌گشتند، در محوطه هاگواترز و در زیر بید کتک زن با هری و دو دوست‌ش یعنی رون و هرمیون ملاقات جالبی می‌کنند که سیریوس سرانجام موفق می‌شود آنها را متقاعد به بی‌گناهی خودش بکند. اما موش رون یا همان پیتر پتی‌گرو در صحنه ای مجال فرار پیدا میکند و تنها سند بی گناهی سیریوس، برای همیشه ناپدید می‌شود. او به کمک دامبلدور و هری، فرار می‌کند و از دور همچون به یاری و همراهی هری جوان می‌پردازد. سیریوس تا پایان عمرش فراری ماند! او که هرگز فرصت نکرد آنچنان که باید و شاید، نقش پدری مهربان را برای هری بازی کند، سرانجام در نبرد با مرگخواران در وزارت خانه سحر و جادو و در دفاع از هری جوان، جان خود را فدا کرد و توسط دختر خاله خود یعنی بلاتریکس لسترنج کشته شد. گرچه مدت رابطه عاطفی سیریوس و هری طولانی نبود، اما به اندازه یک جان عمق و معنا داشت. - لینک شخصی من

چوب چوب‌دستی من یاس کبود:

یاس کبود کمیاب‌ترین چوب چوب‌دستی و مشهور به آن است که عمیقا بدشانسی می‌آورد. چوب‌دستی یاس کبود بد قلق‌تر از سایر چوب‌دستی‌هاست. این چوب‌دستی جادوی قدرتمندی دارد، اما بودن در دستان صاحبی که از دوستش قدرت‌مندتر نیست را برای خود عار می‌داند. تنها یک جادوگر توانا می‌تواند برای مدتی چوب‌دستی یاس کبود را داشته باشد. خرافه‌ی قدیمی «چوبدستی یاس کبود، بدبختی و فقر و رکود» پایه‌ی ترس از این چوب‌دستی است اما در واقع این خرافات بی پایه و اساس است و آن چوب‌دستی‌سازهای احمقی که بیشتر از ترس کار کردن با چوب، به خاطر اینکه شک داشتند بتوانند محصولشان را بفروشند از کار کردن با یاس کبود امتناع می‌کردند، به این خرافات دامن می‌زدند. حقیقت این است که تنها یک فرد بسیار غیرمعمولی می‌تواند با چوب‌دستی یاس کبود جفت شود و در مواقع نادری که چنین اتفاقی می‌افتد، من آن را نشانه‌ای قطعی مبنی بر این می‌دانم که ساحر یا ساحره‌ی مذکور سرنوشت ویژه‌ای دارد. نکته‌ دیگری که من طی سال‌های طولانی مطالعه‌ام به آن پی برده‌ام این است که تقریبا تمامی دارندگان چوب‌دستی یاس کبود وابستگی و نزدیکی قدرتمندی با صاحبان چوب‌دستی سمان کوهی دارند.

مغز چوب‌دستی من ققنوس:

این کمیاب‌ترین نوع مغز است. پرهای ققنوس توانایی اجرای وسیع‌ترین محدوده‌ی جادو را دارند، با این حال ممکن است بیشتر از تک‌شاخ یا اژدها طول بکشد تا این را بروز دهند. این چوبدستی‌ها بیشترین ابتکار عمل را از خود نشان می‌دهند، گاهی اوقات به خودی خود عمل می‌کنند، خصوصیتی که بسیاری از جادوگران و ساحره‌ها آن را دوست ندارند.

چوبدستی‌های پر ققنوس همیشه در زمینه‌ی انتخاب صاحبان خود سخت‌گیرتر از همه هستند، چرا که موجودی که پر از آن گرفته شده یکی از مستقل‌ترین و غیروابسته‌ترین موجودات دنیاست. مطیع کردن و شخصی‌سازی این چوبدستی‌ها سخت‌تر از همه است، و معمولاً وفاداری آنان را به سختی می‌توان برد.